|
دوستدار دانایی_ قاسم احمدی
اجتماعیِِ~ فرهنگی ~آموزشی~ادبی~طنز
| ||
|
آیا چرخ
زندگی من خوب می چرخد ؟ این
سئوالی است که هر چند یک بار
از خود پرسیده ایم یا شاید
سئوالی باشد که از یکدیگر می
پرسیم اما شاید سوال مهم تر
این است که چه عواملی را
باید در جواب دادن به این
سئوال مدنظر داشت .این مقاله
به چگونگی چرخه زندگی و حرکت
آن به سمت جاده آرامش و زندگی
شاد می پردازد. الگوی چرخ زندگی به دایره ای که به ۸ قسمت مساوی تقسیم شده است اتلاق می شود که که هر یک از این قسمت ها به بررسی یک بعد از زندگی می پردازد . مطابق شکل کار و درآمد مالی ، سلامتی، تفریح و سرگرمی ، عشق، خانواده ، یادگیری و رشد ، معنویّت ، دوستان و ارتباطات قسمت های مختلف این دایره را تشکیل می دهند. شما به هر قسمت از زندگی تان پس از بررسی نمره ۰ نا ۱۰ را می دهید و سپس خانه های مربوط به آن را متناسب با نمره نقطه گذاری می نمایید ، پس از اتصال نقطه ها به هم چرخ زندگی خود را به دست خواهید آورد.مثلاً تصویر زیر چرخ زندگی فردی است که از لحاط مالی و رشد و یادگیری و خانواده موقعیت مناسبی دارد ولی از نظر خانواده ، عشق ، تفریح و دیگر موارد شرایط مناسبی ندارد پس خوب نچرخیدن چرخ زندگیش و نداشتن آرامش آن محتمل به نظر می رسد.
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:55 ] [ قاسم احمدی ]
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:56 ] [ قاسم احمدی ]
گر فکر می کنید ناشناس بودن در
اینترنت فقط به معنای استفاده از نام مستغار هنگام نظر دادن در تالارهای
گفت و گو است ، احتمالا با خواندن این مقاله دچار شوک خواهید شد ! حتی اگر
تک تک شخصیت هایی که برای خود در اینترنت درست کرده اید جعلی باشد ، هنوز
هم مرورگر وب شما آن قدر اطلاعات در اختیار سایتهایی که به آنها سر می زنید
قرار می دهد که شخصی بتواند رایانه و سرانجام خود شما را ردیابی کنید .
البته اگر آدم مشکوک یا خیلی معروفی نیستید بعید است کوچکترین اهمیتی بدهید که چه کسی در اینترنت بفهمد شما چه کسی هستید ، اما گاهی کمی مراقبت و حفاظت راه دوری نمی رود . کاربرانی هستند که دلایل قابل قبولی برای مخفی کردن اطلاعات شخصی خود در اینترنت دارند اما بیشتر کاربران تنها تمایل دارند در جریان اطلاعاتی که به اشتراک گذاشته می شود باشند و بتوانند بر آن نظارت داشته باشند . در ادامه دقیقا برایتان شرح می دهیم که هنگام استفاده از اینترنت کدام اطلاعات شخصی شما به اشتراک گذاشته می شود . آن چه به اشتراک می گذارید : اگر رایانه جلوی دست تان است ، مرورگرتان را باز کنید و به نشانی browserspy.dk بروید . نگاهی به سمت چپ این صفحه بیندازید و فهرست بلندبالایی را بخوانید که مربوط به اطلاعاتی است که رایانه شما در اختیار این سایت و در نتیجه هر سایت دیگری که دنبال این اطلاعات باشد می گذارد . ادامه را در لینک زیر مطالعه فرمایید. http://www.gooyait.com/1391/02/19/online-privacy.html [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 0:56 ] [ قاسم احمدی ]
گروهي از جوانا ن تصميم ميگيرند كه با هم مسابقه داده و به بالاي يك برج بلند بروند . وقتي مسابقه شروع ميشود مردمي كه اطراف برج جمع شده بودند شروع ميكنند به سر و صدا كردن . آنها فكر نميكردند كه هيچكدام از جوانان بتوانند از عهده اين كاربرآيند و مرتب فرياد ميزدند كه اين كار شدني نيست وكاري خطر ناك است . به تدريج كه جوانان بالا ميرفتند سر و صداي مردم هم بيشتر ميشد و جوانان نيز يكي پس از ديگري كار را رها كرده و پايين مي آمدند . اما يكي از اين جوان ها توانست خود را به بالاي برج برساند . وقتي خبرنگاران خواستند با اين جوان مصاحبه كنند معلوم شد كه او اهل كشور ديگري است و زبان آنها را نميداند و به همين دليل فرياد هاي منفي جمعيت را تشويق آنها تصور ميكرده است . برچسبها: داستان کوتاه [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:25 ] [ قاسم احمدی ]
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:9 ] [ قاسم احمدی ]
در تایید مطلب عوامل رکود وبلاگستان فارسی درج شده در وب دوستم آقای شجاعی مدتی است که وبلاگهای فارسی از عدم مطالب پر محتوی رنج میبرد که برخی دلایلش در وب فوق مطرح شد. در ادامه باید گفت : وبلاگنویسان دو دسته اند عده ای که فقط مطالب را مستقیم از دیگران کپی کرده و برای هر منظوری که در سر دارند ( بیشتر اطلاع دیگران )در وبلاگشان درج میکنند . عده ای دیگر دارای خلاقیت بیشتری هستند و اندیشه های خود را به قلم درمی آورند. حالا در هر موضوعی که هست .مثلا سیاسی ، انتقادی، هنری ، اقتصادی ، دینی ،ورزشی ، فنی و مهندسی ، پزشکی و غیره. عده ای هم تلفیقی از دو گروه فوق میباشند. به نظر میرسد که وبلاگنویسان از طیف اول بیشتر باشند و اینها باعث رواج مطالب تکراری در فضای مجازی شده باشند.و این میتواند عامل رکود در وب نویسی شده باشد. دلسردی و دلزدگی هم عامل دیگری است که گریبانگیر دوستان وب نویس شده که درست به آن اشاره شده اما بازدید نکردن و نظر ندادن دلیلی بر انصراف از فعالیت وب نویسی نمیباشد باید هر کسی که وب داره با تمام تلاش به ترویج اندیشه ای که در سر داره بپردازه. عدم آشنایی با مقاله نوشتن و و ضعف نوشتاری هم دلیل دیگر است که ناشی از ضعف آموزش در مدارس است. عدم تمایل افراد فرهیخته وعالم به وب نویسی هم میتواند باعث این مساله گردد. تخصصی نشدن وبلاگها عدم تمایل خوانندگان به خواندن مطالب طولانی راحت تر بودن گشت و گذار در فیس بوک و گوگل پلاس و دسترسی بیشتر به دوستان عدم آزادی کامل در درج مطالب در وبلاگ همه و همه از عوامل افت وب نویسی است که امیدواریم از بحران خارج گردد. راهکار : ازدیگر راهکارها میباشند. [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:12 ] [ قاسم احمدی ]
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:23 ] [ قاسم احمدی ]
یه روز تو خدمت دو تا دوست با هم بودن . یکی آبادانی به اسم محمد و یکی تهرانی به اسم علی. ان دوتا خیلی با هم جور ودن. طوری که اگه دو ساعت همدیگه رو نمی دیدن نگران هم می شدن. گذشت و خدمت اینها به پایان رسید. آبادانیه گفت علی خدمت ما تموم شد و رفاقتمون نه. من پولدار نیستم اما هر وقت خواستی زن بگیری بیا آبادان خودم یه زن خوب بهت میدم. تهرانیه هم گفت من هم دلم واست تنگ میشه. هر وقت کار خواستی بیا تهران من پولدارم بهت کار میدم. گذشت و بعد یه سال تهرانیه هوای زن گرفتن کرد. میره آبادان پیش رفیقش محمد. میگرده و خونشونو پیدا می کنه. میبینه یه خونه فقیرانه بدون تشکیلات و ... یه یه هفته ای آبادانیه ازش مهمون نوازی گرمی میکنه. میرن دنبال زن . این همسایه و اون همسایه. این فامیل و اون فامیل . و خلاصه هر جا میرن تهرانیه نظرشو نمی گیره. بعد از یه مدت تهرانیه نی خواد خدا حافظی کنه میگه: محمد تو به قولت عمل کردی من پسندم نشد. می خواد بره میبینه یه دختر خوشگل و سنگین و رنگین و خلاصه با کمالات میره تو خونه آبادانیه. میگه : محمد من این دخترو می خوام. دختره نامزد آبادانیه بوده. میگه باشه ( به خاطر اینکه به قولش عمل کنه ) . میره با خانواده ها صحبت می کنه با نامزدش صحبت می کنه و خلاصه راضیشون می کنه. دست نامزدشو میذاره تو دست رفیق تهرانیش. به تهرانیه هم هیچی نمیگه. بعد یه سال آبادانیه بی پول و معتاد میشه. مادرش می گه محمد حالا که بی پولی و وضعت اینه یرو ببین رفیقت بهت کار میده؟ آبادانیه هم می ره تهران . بعد کلی گشتن خونه رفیقش رو پیدا می کنه. میبینه یه خونه با دم و دستگاه و با تشکیلاته. آیفون رو میزنه میگه علی منم. تهرانیه می گه برو آقا نمیشناسمت. آبادانیه با خودش میگه شاید صدام عوض شده تو این مدت منو نمی شناسه. دوباره زنگ میزنه میگخ : علی منم محمد. رفیق آبادانیت. تهرانیه میگه اقا من رفیقی به اسم محمد ندارم . برو مزاحم نشو ... آبادانیه ناراحت میشه. خسته بوده . میگه برم یه گوشه استراحت کنم. میره جلو خونه تهرانیه تو پارک استراحت کنه. می بینه سه نفر که قیافشون به دزدا می خوره میان نزدیکش. با خودش میگه اینا الان میان پولامو میگیرن کتکم هم میزنن. بهشون میگم پولامو بگیرین اما کتکم نزنین. وقتی دزدان میان پیشش میگه : من آبادانیم. اینا هم پولامه . می خوام برم شهرم . پولامو بگیرین اما کتکم نزنین. دزدها هم وقتی میبنن این جوریه میگن : ما الان از دزدی اومدیم زیاد پول داریم. بیا این صد هزار تومن رو بگیر به خودت برس. دزد ها هم میرن. آبادانیه با خودش می گه میرم آرایشگاه . به سر و وضعم میرسم و یه دست کت و شلوار میگیرم. میرم آبادان به مادرم می گم رفیق کار داد من نخواستم . نمی گم نا مردی کرد. خلاصه می ره اصلاح میکنه و کت و شلوار میگیره و حسابی به خودش میرسه. تو راه که می خونه یه زن با یه ماشین کنارش ترمز میزنه . میگه آقا بیا سوار شو. آبادانیه میگه من بچه شهرستانم می خوام برم آبادان. تو دیگه دست از سرم بردار خودم به اندازه کافی دردسر دارم. زنه می گه بیا بالا. از قیافت خوشم اومده. بیا واسم کار کن. آبادانیه هم سوار میشه. زنه مدیر یه فروشگاه زنجیره ایه. یه غرفه میده دست آبادانیه. از برکت دست آبادانیه کار فروشگاه میگیره. وضع زنه خوب میشه. زنه به آبادانیه می گه کارت خوبه . ازت خوشم اومده . واقعاْ مردی اگه زن می خوای بیا دخترمو بدم بهت. آبادانیه هم قبول می کنه دختر و میگره. بعد یه مدت زن آبادانیه می گه یه مجلش شراب خوری تو شمال شهر هست. میای بریم . آبادانیه هم میگه بریم. میرن و تو مجلس آبادانیه نامزد قبلیش که حالا زن تهرانیه هست رو می بینه. به جمع می گه ساقی اول من. میگه : به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش عمل نکرد. همه پیک اول رو میزنن. پیک دوم به سلامتی اون سه تا دزدی که پول دادن به من و کمکم کردن. همه پیک دوم رو میزنن. پیک سوم به سلامتی زنی که بهم کار داد و دخترش رو هم زنم . همه میزنن. آبادانیه هر چی بود به تهرانیه پرونده بود. تهرانیه هم می گه ساقی دوم من. میگه به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش عمل کرد. همه میزنن. پیک دوم به سلامتی اون سه تا دزدی که دزد نبودن و من فرستادمشون. همه می زنن. پیک سوم به سلامتی قسم خورده بودم نگم اما میگم. به سلامتی اون زنی که مادرم بود و اون دختر که خواهرم... برچسبها: داستان کوتاه [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:50 ] [ قاسم احمدی ]
![]() این کلاهبرداریهای اینترنتی هم هر روز داره رنگ و لعاب جدیدی میگیره. فقط یادتون نره که این مسئله را به سایر دوستانتون هم اطلاع بدین! برچسبها: کلاهبرداری اینترنتی, بانک, پرداخت آنلاین [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:4 ] [ قاسم احمدی ]
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:42 ] [ قاسم احمدی ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||